ساقی بریز باده و حالم خراب کن
یک جرعه در پیاله ی ما هم شراب کن
ای آرزوی بندگیت مانده بر دلم
بگشا گره ز کار دلم فتح باب کن
ای منتها امید دلم چاره ای بساز
ای چاره ساز این دل ما را مجاب کن
ای دل به کوی خسته دلان خانه کن بنا
کمتر میان راه ایاب و ذهاب کن
دل خستگان به حال سحر آشنا ترند
یارب بیا و در دل ما انقلاب کن
با ساقیان جام شهادت مرا چکار...!!؟؟
اصلا بیا و سائل خود را جواب کن
نزد معشوق لغزش ما را به ما نگیر
خواهی مرا به آتش قهرت عذاب کن
من مال پیاله ی ساقی کوثرم
امشب دگر دعای مرا مستجاب کن
می میرم ای حبیب که رویی نشان دهی
آن چهره را بیار و برون از نقاب کن
یاحق
مرا به جاده ی بی انتهایتان ببرید
مرا به روشنی ناکجایتان ببرید
کنار سفره اگر میلتان تمایل داشت
دو تکه سیب برای گداییتان ببرید
سوار بال قنوت فرشته می گردم
اگر که نان مرا در دعایتان ببرید
برای آنکه به توحید چشمتان برسم
مرا به سمت اذان صدایتان ببرید
مرا شبیه نسیم سحر در این شبها
به پای بوسی پایین پایتان ببرید
و تا قیام قیامت ستاره می ریزم
اگر مرا سحری کربلایتان ببرید
اگرچه قابلتان را ندارد این اشکم
کمی برای مرحم زخمهایتان ببرید
یاحق