(بنام حق)
بلبل از دوری گلزار نمی رفت چه کنم
عاشق از دوری دلدار نمی رفت چه کنم
خار از شاخه اگر گشت جدا می میرد
از غم دوری گل خار نمیرد چه کنم
دردمندی که سر کوی طبیبش نبرد
نامیدانه دل زار نمیرد چه کنم
سایه انداخت اگر قربت و هجران به سری
دلش از حسرت دیدار نمیرد چه کنم
آنکه یک عمر به اقیار دلش خوش بوده
حالی از عشق رخ یار نمیرد چه کنم
هر زمان یاد ز الطاف خداوند کند
از سر شرم گنهکار نمیرد چه کنم
توبه گر دست دهد با دل این توبه شکن
طائب از خجلت بسیار نمیرد چه کنم
مژده شد میکده بر پا و می اش حب علیست
مست این باده ی گلنار نمیرد چه کنم
هر دلی قابل آن نیست علی دوست شود
هر که شد مهرم اسرار نمیرد چه کنم
(یاحق)