رب و الرباب منی یبن الحسن
طی کنم در اشک خود آفاق را
تا ببینم سید والعشاق را
کاش یک شب میهمانت میشدم
در دل شب روضه خوانت میشدم
من از دیار شهیدان عشق می آیم
به کربلای حسین و دمشق می آیم
ستاره ام که به شبهای تار می سوزم
شقایقم که میان بهار می سوزم
ز اشک و آه پریشان آتش و آبم
دخیل پنجره های ضریح اربابم
مسافرم ز دیار غریب می آیم
من از کنار مزار حبیب می آیم
نمی رود ز نظر خاطرات این سفرم
ز ماجرای غریبان چگونه در گذرم
یا حق