نگفته ز دل مشکلم بشنود
رسیده همه میوه های زمین
بچین از دلم درد را یا مجیب
ز داغ دلم حاصلم سوخته
همه ناله های دلم سوخته
درون پر ز سوز و گدازم خدا
برون غرق راز و نیازم خدا
مرا یاری وصف آرام نیست
دل سوخته را هیچ آرام نیست
من امشب سراسینه می خوانمت
تو را منجی خویش می دانمد
چه آورده ام بر سر خویش من
گریزانم از کرده خویشتن
خنک کن دلم را که افروخته ام
ز دست هوا و حوس سوخته ام
چو یک بار شیطان شد از تو رجیم
جدا شد دلم بارها از رحیم
الا ای خداوند جواد آفرین
نه من اولینم نه من آخرین
ز بس که خطاکار بخشیده ای
دمادم گنهکار بخشیده ای
زبس که عطا کرده ای یا الا
مرا بی حیا کرده ای در گناه
ندارم چو عضوی به درگاه تو
نشینم دل شب سر راه تو
فراری ز خویشم دو دستم بگیر
اجنا منن نارک یا مجیب
یا حق