چشمم به سمت سفره و جانم به بستر است
من با نگاه کردن تو سیر می شوم
بی روسری بیا که دقیقاً ببینمت
اما به گونه ای که فقط من ببینمت
مثل لزوم نور برای درختها
هر روز لازم است که حتماً ببینمت
نزدیک تر شدی به من از من به من که من
حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت
حس میکنم دو دل شده ای لحظه ای مباد
در شک بین ماندن و رفتن ببینمت
با تو نمی شود که سر جنگ و کینه داشت
حتی اگر که در صف دشمن ببینمت
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دل خون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
تو را نه عاشقانه ... نه عاقلانه ..... نه حتی عاجزانه..... بلکه تو را در آغوش می کشم ..... عدل مگر نه این است که .... هر چیزی سر جای خودش باشد ؟؟؟
اين سيل پاگرفته همه دستگرمي است من گريه را براي محرم گذاشته ام
گاهی خیال می کنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از من عبور می کنی و دم نمی زنی
تنها خوشم به این خیال که شاید ندیده ای !!
آید شبی که سخت در آغوش گیرمت
اصلاً بعید نیست – خدا را چه دیده ای !!
شد مدتی که باز به من سر نمی زنی !!
طاعات ما اگر چه ز یأس و کسالت است ما را فقط ز دوری هجران ملالت است بهره نمی برم ز مناجات نیمه شب وای از عبادتی که سراسر کسالت است این نفس بد مرا پیر خویش کرد عمری که رفت حاصل دنیا ذلالت است وقت دعا به غیر تو مشغول می شوم این بی توجهی به معاصی دلالت است من در خور ضیافت خوب تو نیستم شرمنده ام ز آمدنی که بطالت است قصدم نبود روبروی تو بایستم این جرم بی حساب ز روی جهالت است باید کسی کرم کند و واسطه شود طاعت ما که مایه ی شرم و خجالت است
هر چه کردم که شوم از تو جدا ... بدتر شد گفته بودم بزنم قید تورا ... بدتر شد مثلاً خواستم اینبار مؤدب باشم و بجای تو بگویم که شما ... بدتر شد آسمان وقت قرار تو و من ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا ... بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من! بی تو با خوردن دارو و دوا ... بدتر شد گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی زده ام حرف دلم را به خدا ... بدتر شد روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تورا ... بدتر شد
|